.

🌿شهری در کار نیست
مگر جایی که تک درختِ مشکین مو سُر می خورد بالا
مثلِ زنی مغروق در آسمانِ داغ.
شهر ساکت است. شب با یازده ستاره می جوشد.
وَه شبِ پرستاره! این گونه
می خواهم بمیرم.

در جنب و جوش است. همگی زنده اند.
حتا ماه در غل و زنجیرِ نارنجی اش ورم می کند
تا براند کودکان را، مثل خدایی، از چشمش.
بزرگ مارِ ناپیدایِ پیر، ستاره ها را فرو می بلعد.
وه شب پرستاره ی پرستاره! این گونه
می خواهم بمیرم:

در آن جانورِ حمله ورِ شب،
که آن اژدهای بزرگ به بالایش مکیده، دو جا شوم
از زندگی ام، بی پرچم،
بی شکم،
بی فریادی.

.

.
🖋آن سکستون
📙اکفراسیس

 

.

.

+ ده صفحه نوشتم و پاره کردم؛ هیچ کلمه ی عمق فاجعه  را نگفت !

شاعری زاده ی 9 نوامبر 1928 ، به دادم رسید . . روحت شاد زن !

ستاره در  آتش. . . !

.

.

ای شاملو جان

چه شد 

که تو شدی 

فریاد_ خاموش

 قلب ما ؟؟

.

.

[ مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه سخت نامنتظر.
از بهار
حظ ّ تماشائی نچشیدم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.
***
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه نا سیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سرا پا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،-
که بی شایبه حجابی
با خاک
عاشقانه
در آمیختن می خواهم.]

 

" احمد شاملو "

از دفتر: ابرهیم در آتش

+ : در راستای خیابان فلسطین ؛ شب گذشته ؛بی رحمانه اندک بود و
واقعه سخت نامنتظر. !

++:پرتمان کردند به رویان ! برای فقط روزهای 18 سالگی دخترک !

رنگ زرد دال !

 

زرد 

زرد 

زرد

 

.

.

.

شاید شاید کیبورد گوشی ام ،

دکمه ی  دوتا کناری را اشتباه لمس میکند!! 

 

 

+: هجو های دم سحری :))

++: ما جا ماندگان عصر حرف های دوپهلوییم !

.

 

 

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم . ..

 

.

.

آه 

دخترک 

من 

تو 

کجا گم 

شده ای 

که این همه از من دوری؟؟

 

.

.

آه ای من _ من !

ای خود من 

ای کودکم 

 

.

.

چرا گم شده ای 

پشت سکوت ها 

و صبوری ؟

.

.

کودکی هایت 

سخنی

ساکتت نمی کرد 

حتی 

فریادی !

.

.

.

آه!

ای من _ من 

طفل معصومم

این روزها

به نگاهی 

لال می شوی !

.

.

.

آه 

کودکم 

چرا

دیگر 

حتی 

کلمات _ ذهن ات 

شعر 

نمی شوند؟؟

.

.

دارم

هی

پا

به

پای

نرفتن

صبوری

میکنم . . . !

.

.

ص

ب

و

ر

ی

م

ی

ک

ن

م

!

 

 

+یک قواره حرف زایده به درازا کشیده ی طویل بدون هیچ عرضی!

.

 

ما را همه شب نمیبرد خواب  . . ، !

 

چه شد 

که 

شب ، 

از نیمه گذشت و آنچه در خواب نشد چشم من و پروین است ؟؟

 

.

.

بیشتر از هرزمانی توی این عمر نزدیک 30 سالگی 

خسته ام شب بیداری های ممتد!

و روزهای آلوده به زهر گیجی و خواب !:|

 

.

.

این درد کهنه تاکی قرار با من باشه ؟ 

کاش زمان فروید بود . . .کاش وارد ناخوداگاهم میشد 

کاش پاک میشد اون شب لعنتی 5 سالگی !

.

.

.

+ گفتی :" و شب را مایه آسایش بندگان قرار دادیم" ؛ من غیر این همه بنده بودم؟؟